ناصر اصغری

درباره مسائل جنبش كارگری

انقلاب اکتبر، لنین و حزب بلشویک

در سالگرد انقلاب اکتبر

 

روز ٧  نوامبر، سالروز پیروزی انقلاب اکتبر است. لنین در چهارمین سالگرد این انقلاب می گوید: «هر قدر این روز بزرگ از ما دورتر میشود، اهمیت انقلاب پرولتری روسیه روشنتر میگردد و ما درباره تجربه عملی مجموع کار خود عمیقتر می‌اندیشیم.» امروز نود و هفتمین سالگرد پیروزی این انقلاب را جشن می گیریم. با دوری این انقلاب و رویدادهای سیاسی بعد از آن و بخصوص با رویدادهای سیاسی چند سال اخیر، اکنون قدر این انقلاب و نقش نهادها و شخصیتهای درگیر آن را بهتر درک می کنیم و درباره چه باید کردها بیشتر می اندیشیم.

انقلاب اکتبر درباره لنین و حزب بلشویک نیست. درباره اعتراض میلیونی جامعه ای است که از سال ١٩٠٥ به پا خواست و نهایتا در ٧ نوامبر ١٩١٧ (٢٥ اکتبر ١٩١٧ به تاریخ قدیم روسی) با شکست ارتجاع و در رأس آن تزار به پیروزی رسید. درباره جامعه ای است که از جنگ و گرسنگی و بیحقوقی به تنگ آمده بود. صبرش از ارتجاع مذهبی و از نظام ارباب – رعیتی پادشاهی به سر آمده بود. اما هر ناظری که به وقایع سیاسی – تاریخی نگاه کند و کمی در آنها تعمق کند، نمی تواند نقش حزب بلشویک و مشخصا نقش لنین و تروتسکی را در به پیروزی رساندن این واقعه عظیم تاریخی نادیده بگیرد. دشمنان کارگران هم دقیقا نه خود این انقلاب را، بلکه شخصیتها و نهادهای مهم آن مثل لنین، تروتسکی، حزب بلشویک و شوراها را هدف گرفته اند. تاریخ پر است از قیام‌ها و انقلاباتی که بعضی از آنها را دیگر کسی درباره اش حرف نمی زند. مسئله رهبری و به پیروزی رساندن این قیام‌ها و انقلابات است که جایگاه کسانی مثل لنین و احزابی مثل حزب بلشویک را برجسته می کند! اگر لنین و حزب بلشویک نبودند انقلاب اکتبر چیزی مثل انقلاب ایران می بود که جامعه قیام کرد و بخشی از طبقه حاکمه را به زیر کشید اما بخش دیگری به سر کار آمد. اگر حزب بلشویک نبود، انقلاب اکتبر چیزی مثل انقلاب مصر و تونس می بود که جامعه به تنگ آمده دیکتاتوری را سرنگون کرد و دیکتاتورهای دیگری قدرت را قبضه کردند.

مسئله پا گذاشتن طبقه کارگر به میدان مبارزه سیاسی برای گرفتن قدرت سیاسی است. این امری است که دشمنان کارگران را ابدا خوش نمی آید. کارگران، چه کارگر شاغل و چه کارگر بیکار و آماده به کار، بخاطر موقعیتی که در جامعه و دنیای امروزی دارند، معمولا نیروی اصلی اعتراضات خیابانی هستند. بنابراین مسئله نه ورود کارگران به اعتراضات سیاسی، بلکه ورود آنها در این اعتراضات بعنوان نیروئی مستقل از ایدئولوژی طبقات حاکمه و مدعی گرفتن قدرت سیاسی است. حزب بلشویک دقیقا یک چنین مکانیزمی بود که اعتراض و نارضایتی کارگران را به یک کانال مستقل سیاسی هدایت کرد. دیگر نیروهای سیاسی چپ و راست دخیل در انقلاب اکتبر می خواستند اعتراض کارگران در این انقلاب را پشتوانه سیاسی اهداف بورژوائی در جنگ و در پارلمان بکنند. اما لنین و حزب بلشویک به تمام خوابهای نامیمون آنها «نه» گفتند و به چیزی کمتر از سرنگونی سلطه ارتجاع تزاری رضایت ندادند.

اخیرا با یک نوشته ضد انقلاب اکتبر برخورد کردم که نویسنده گفته بود: «ایراد من این است که چرا جنبش کارگری روسیه به یک جریان سیاسی طالب قدرت سیاسی آویزان شد.» کسی که بخواهد انقلاب اکتبر و قدرت کارگر را بزند و نفی کند با یک چنین توجیهاتی وارد خواهد شد. کارگر مگر چگونه قدرت سیاسی را می گیرد و چگونه در زندگی خود بهبودی ایجاد می کند؟! مگر کارگر معترضی که در شوراهای خود متشکل بود از سرنگونی رژیم شاه ایران چیزی نصیبش شد؟ مگر کارگر معترض و تا حدودی متشکل که نیروی اصلی سرنگونی حسنی مبارک و بن علی بود با سرنگونی این مرتجعین بهبودی را در زندگی اش شاهد بود؟! کارگر حزب خود، حزب بلشویک و رهبر خود لنین و سازماندهانی چون تروتسکی را می خواهد که از بربریت بورژوائی خلاص شود.

٧ نوامبر ٢٠١٤

(کارگر کمونیست ۳۳۷)

Advertisements

نوامبر 13, 2014 Posted by | بین المللی, تاریخ | ۱ دیدگاه

داعش‌ها حاصل چه سیاستی هستند؟

آمریکا و متحدینش بار دیگر دندانهایشان را تیز کرده‌اند که این بار به بهانه داعش باز هم به «جنگ» تروریستها بروند.(۱) یک سال پیش در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۳، مطلبی تحت عنوان «دخالت های خارجی و متدهای متفاوت»(۲) نوشتم که آنجا به متد مارکسیستی در برخورد به دخالتهای دولت غربی پرداخته بودم. خواندن آن نوشته را به کسانی که وقت و حوصله دارند مسائل آن روز را دنبال کنند، توصیه می کنم. در این یادداشت به چند نکته دیگر اشاره خواهم کرد که به نوعی دنباله همان متد است.

زندگی عادی ای که اکثر مردم دنیا امروز با آن آشنا هستند در عراق معنای خود را از دست داده است. اگر دنبال کردن این موضوع مختص سیاسیونی که مسائل را از نزدیک دنبال می کنند بود، با کشت و کشتار و حمام خونی که داعش به راه انداخته است، امروز دیگر کسی در هیچ گوشه ای از جهان نیست که از این وضعیت بی خبر مانده باشد. برای توضیح این موقعیت اول باید به خود داعش پرداخت. داعش چیست و از کجا آمده؟

هیچ آدم سیاسی جدی ای که مسائل را دنبال کرده باشد بر این باور نیست که داعش یک جنبش سیاسی است. فلاح الوان، «رئیس فدراسیون شوراها و اتحادیه های کارگری در عراق» در گزارشی(۳) می گوید که داعش از سه نیروی سیاسی کاملا متفاوتی تشکیل شده است: ۱) بعثی و ارتشی‌های سابق صدام حسین، ۲) نقشبندی‌ها که نیروی نظامی عزت ابراهیم الدوری، یکی از معاونهای سابق صدام هستند، و ۳) «داعشی»ها، همان نیرویی که با سر بریدن و قساوتهای که در شنگال و کوبانی راه انداختند توجه جهان را به خود جلب کرده است. اولی ها و دومی ها واضح است که نیروهای از قدرت ساقط شده ای هستند که دارند زور می زنند به امید خدایشان و در زیر خلاء قدرت دولتی باثبات و با بند و بست و شاخ به شاخ شدن آمریکا و جمهوری اسلامی، بار دیگر شاید به صورتی دیگر وارد عرصه قدرت دولتی بشوند. آن نیروی سوم، و یا وحشی هایی که می خواهند دنیا را ۱۴۰۰ سال به عقب برگردانند، مسئله دیگری دارند. اینها تعدادی آدم هستند که از هر کشوری، از انگلیس و کانادا و آلمان گرفته تا عراق و کردستان و یمن و افغانستان و عربستان چند نفری دور هم جمع شده اند و باز در خلاء یک قدرت دولتی مقتدر و در اتحاد با دیگر مخالفین دولت مترسک مرکزی عراق یکه تازی می کنند.

اما همین گروه وحشی سوم را هم نباید یک دست فرض کرد. در بین اینها هم هستند کسانی که از سیاست خارجی آمریکا و جنایتهایی که در چهارگوشه دنیا مرتکب می شود به تنگ آمده و حاضرند دست به قساوتهایی بزنند که دنیا را امروز متحیر کرده است! در دنیای مدرن امروز، هستند کسانی که در قلب اروپا و آمریکا زندگی می کنند و حتی مسلمان زاده هم نیستند اما بخاطر سیاستهای، بخصوص خارجی آمریکا، با این وحشی ها احساس همدردی می کنند!

 

موضوع بحث من این نیست. بحثم این است که وقتی ناتو به کشوری مثل عراق حمله می کند تا دولت مرکزی آن را ساقط کند و کشور وارد یک بلبشوی سیاسی و کشت و کشتار فرقه ای – مذهبی می شود که در عرض ۱۰ سال ۵۰۰ هزار نفر غیرنظامی جان خود را از دست می دهند، دیوانه هایی که پرچم سیاه بلند کرده و روزی یک میلیون دلار از طریق عوارض گمرکی و فروش نفت به ترکیه درآمد دارند، در یک چنین فضای رعب و وحشتی سر بلند می کنند و خود نیروئی می شوند. اینها، همچنانکه گفتم، جنبشی سیاسی نیستند، بلکه تروریستهایی هستند که به دلائل مختلفی، از جمله برگشت به ۱۴۰۰ سال پیش و مخالفت و نفرت از زوایای ارتجاعی با سیاستهای دولت آمریکا، که در کشورهایی مثل عربستان، بحرین، یمن، قطر، امارات متحده و غیره و غیره دولتهایی را که صرفا با کمک سیاست خارجی آمریکا سر پا هستند و روزانه کرور کرور آدم سر می برند و زندگی را بر توده های مردم حرام کرده اند، میداندار می شوند. ناگفته هم نباید بماند که اینها بدون حمایتهای آشکار و ضمنی دولتهایی چون عربستان، ترکیه، و دیگر شیخ نشینهای خلیج تاب مقاومت یک روز را هم ندارند.

شیوخ عربستان که روزانه به همان اندازه داعشی ها سر از بدن جدا می کنند، دولت اسلامی ترکیه که بخاطر جنگش با پ ک ک راه را بر قتل عام مردم کردزبانی که پ ک ک آنجاها پایگاه دارد باز می کند و آتش بیار معرکه می شود، از کلیدی ترین متحدان ناتو در منطقه هستند. اینها همه در چهارچوب سیاستی است که سالانه ۶۰۰ میلیارد دلار بودجه ارتشش است و در صدها جزیره و کشور، بیش از هزار پایگاه نظامی دارد! این بودجه و این سیاست، سیاست آدمکشی تروریسم دولتی آمریکا است که بخاطر برهم زدن معادلات سیاسی به ضرر اعتراضات توده ای، حاضر است جهان را به آتش بکشد. حاضر است طالبان و القاعده و کنترا و سازمان «آزادیبخش» کوسوو سر هم کند.

اوباما امسال در گردهمایی سازمان ملل گفت: «آینده متعلق به کسانی است که می سازند نه آنانی که خراب می کنند.» این را رئیس دولتی می گوید که دارای عظیم ترین ماشین تروریسم دولتى و ارعاب و باج خورى بین المللى است. رئیس تنها دولتی که سلاح اتمى علیه انسان بکار برده و صدها هزار مردم بیخبر و بیگناه در دو شهر هیروشیما و ناکازاکى را در ظرف چشم به هم زدنی خاکستر کرده است. میلیونها نفر را در ویتنام بقتل رسانده و این سرزمین را با بمباران شیمیایى براى سالها بیمصرف کرده است. ارباب ماشین آدمکشی به نام ناتو، که از عراق تا یوگسلاوى خانه و مدرسه و بیمارستان را بر سر مردمش خراب کرد و نان و داروى میلیونها کودک را در یوگسلاوی و بسیاری کشورهای گروگان گرفته اند. متحد اصلی دولت اسرائیل، که با اشغال و قتل عام مردم سر پا مانده است. تصرف می کند، آواره و زندان و محروم می کند. به اردوگاه‌هاى کسانی که خود آواره کرده اند بمب و راکت می‌زنند و به کودکان خردسال وحشتزده پناه گرفته در آغوش پدر و مادر شلیک می‌کنند. از هیروشیما تا ویتنام تا گرانادا تا عراق، از میدانهاى تیرباران در اندونزى و شیلى تا قتلگاههاى فلسطین، کارنامه و پرونده این «آینده ساز»، عیان و غیر قابل انکار جلوى چشم جهانیان است. داعش را این سیاستها به وجود آورده است. بانی آن این سیاست خارجی است.

اوباما در همان جلسه مزبور گفت و قبلتر هم جو بایدن، معاون وی گفته بود که «قصد دارند ریشه داعش را بخشکانند.» اما چه کسی است که دیگر به این گونه عبارات بی محتوا و توخالی اهمیتی بدهد. اگر داعش و القاعده و طالبان و الشباب و کنترا و بوالکحرام را خودشان برای رقابت با کسانی سر هم نکرده باشند، سیاستهای آدمکش خارجی آنها داعش‌ها می زاید. مبارزه با تروریسم کار آمریکا نیست. خلق آن رسالت سیاست خارجی آن است. برای ریشه کن کردن داعش‌ها، باید جبهه ای سازمان داد که هم بر علیه داعش بجنگد و هم بر علیه داعش سازان.

 

=========

(۱) دنیا پس از ١١ سپتامبر

http://hekmat.public-archive.net/fa/1990fa.html

(۲) دخالتهای خارجی و متدهای متفاوت:

http://nasser1848.blogspot.ca/2013/09/blog-post_17.html

(۳) گزارشی از فلاح الوان، رئیس فدراسیون شوراها و اتحادیه های کارگری در عراق

http://nasser1848.blogspot.ca/2014/09/blog-post.html

۲۴ سپتامبر ۲۰۱۴

(«سهند» شماره ۲۱)

سپتامبر 28, 2014 Posted by | بین المللی, داعش | بیان دیدگاه

شکست شوروی و تبلیغات سرمایه داری در غرب

در یکی از سئوالاتی که به نشریه «کارگر کمونیست»رسیده، آمده است: «١)یکی از مسائلی که نظام سرمایه داری در غرب بر علیه سوسیالیست ها به کار میبرد ارائه تصویری از نظامشوروی سابق است. آیا آنچه در شوروی روی داد نشان از یک سوسیالیسم واقعیبود؟ دلایل شکست آن از نظر شما چیست؟ ٢) آیا سوسیالیسم قابلیت اجرا در جهانکنونی برایش فراهم است؟ ٣) لطفا به نقش جنگ و ایجاد یک لشکر بزرگ بیکاراندر حفظ نظام سرمایه داری توضیحاتی ارائه بفرمایید.»

دلائل شکست مدل شوروی

کدام شکست؟ شکست مدل شوروی یا شکست بلشویکها در پیاده کردن سوسیالیسم در شوروی؟ اینها هر دو سئوال مربوط و مهمی هستند که باید جواب بگیرند.

بخش عظیمی از چپ (شاید قریب به اتفاق) در جهان امروز به این باور رسیده است که آن مناسبات اجتماعی که در شوروی در مقطع فروپاشی برقرار بود، سوسیالیسم نبود. تا قبل از فروپاشی این سیستم، بخش عظیمی از انتقادهایی که از جانب احزاب و محافل چپ و همچنین شخصیتهای دانشگاهی چپ از زاویه دمکراتیک صورت میگرفت. انتقاد داشتند که در صحنه بین المللی فلان سیاست شوروی با چهارچوب فکری این احزاب و محافل جور در نمی آمد. به کیش شخصیت استالین در روابط و مناسبات سیاسی آنجا انتقاد داشتند. با مناسبات بورکراتیک و غیره در مناسبات حزبی مشکل داشتند. حتی اگر کسی این چپ و انتقاد آن را زیاد مهم نگیرد و به خود بحثهای اصلی درون حزب کمونیست شوروی در دهه ٢٠ و ٣٠ قرن گذشته مراجعه کند، با تمام شدت و حدتی که رهبران انقلاب اکتبر با هم بحث می کردند، بحث بر سر زیر و رو کردن مناسبات اقتصادی، و اشتراکی و سوسیالیستی کردن مناسبات اجتماعی نبود. بحثشان بر سر انقلاب آلمان، انقلاب چین، برق رسانی، مناسبات حزبی، سوسیالیسم در یک کشور، برخورد با کولاکها و ارتش سفید، برخورد به ملل تحت ستم و غیره بود. حتی لنین با تمام عظمتش می گوید «کمونیسم در روسیه یعنی برق رسانی باضافه شوراها». همین بحثها در امتداد خود می توانستند به بحث بر سر مناسبات اقتصادی و اجتماعی کشیده بشوند، اما سرکوبهای خونینی که توسط جناح ناسیونالیسم روسی و طرفدار صنعتی کردن روسیه در دهه ٣٠ به راه افتاد، این پروسه را ناتمام گذاشت. می خواهم بگویم که در همان دوره بحثی بر سر مالکیت اجتماعی نبود. بحثی در این باره در نگرفت که اقتصاد سوسیالیستی چیست؟ بحثی در این باره در نگرفت که اکنون که قدرت سیاسی از دست سرمایه داران در آمده است، پروسه کار و تولید چگونه باید مدیریت شود که کارگر از روابط کارمزدی خلاص شود.

ذهنیت سوسیال دمکراسی روس، از هر دو جناح منشویم و بلشویم، از مسائل محوری سوسیالیسم در عرصه اقتصادی رشد نیروهای مولده، رشد صنعت و ایجاد یک اقتصاد مدرن متکی بر برنامه‌ریزی مرکزی و خاتمه دادن به آنارشی در تولید است. این ذهنیت و تصویر با ذهنیت و تصویر بورژوازی ناراضی روس زیر سیطره روابط سیاسی تزاری تفاوت زیادی نداشت. زیر نقدهای بدون وقفه لنین تا ١٩١٧ نزدیکی با افق بورژوازی روس در ابعاد سیاسی و ایدئولوژیک بطور کامل قطع شد، اما از لحاظ اقتصادی، یعنی از نظر افق و دورنمای تکامل اقتصادی جامعه روسیه بعد از تزاریسم این تفکیک بطور کامل روی نداده بود. تا آنجا که من خبر دارم هیچ جدل اساسی حول مساله اقتصاد جامعه پس از انقلاب، که در آن دورنمای پرولتاریا در تمایز با نسخه‌های بورژوایی تکامل اقتصادی روسیه معلوم و تثبیت شده باشد تا قبل از انقلاب ١٩١٧ وجود ندارد. نگرش اقتصادی پرولتاریا، با همان توانی که نگرش سیاسی او در قبال دولت، جنگ و غیره تدقیق و طرح شده بود، مورد بحث قرار نگرفته بود. کسی می تواند بگوید که این نگرش در خود ایده سوسیالیسم بمثابه مناسبات اقتصادی نوین و در ایده لغو مالکیت خصوصی به اندازه کافی روشن بوده است. اما مولفه‌های اصلی سوسیالیسم که در ذهنیت سوسیال دمکراسی روس و در درون سوسیال دمکراسی بطور کلی غالب است، لغو مالکیت خصوصی، برنامه‌ریزی اقتصادی، تمرکز تولید و رشد نیروهای مولده است. این همان محتوای اصلی تفکر اقتصادی سوسیال دمکراسی تا آن مقطع است که از پیش نویس اول برنامه حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه که توسط پلخانف تهیه شده بود، تا مباحثات سالهای ٢٨-٢٤ بطور بارزی خودنمایی میکند.این دقیقا همان تعبیر از اقتصاد سوسیالیستی است که کمابیش توسط سوسیال دمکراسی وارثین بین الملل دوم حفظ شده است. در تعابیر سوسیال دمکراسی روس مسائل محوری سوسیالیسم و انقلاب پرولتری در عرصه اقتصادی رشد نیروهای مولده، رشد صنعت و ایجاد یک اقتصاد مدرن متکی بر برنامه‌ریزی مرکزی است. و این به این دلیل است که تا آنجا که به فرمولاسیونهای تئوریک بر میگردد سرمایه‌داری بیشتر از زاویه «آنارشی تولید» مورد نقد قرار میگیرد، و طبیعی است که آنتی تز این سرمایه‌داری، آن نظام اقتصادی تصور شود که در آن به کمک برنامه به این آنارشی خاتمه داده شده باشد.مساله اساسی‌تر سوسیالیسم، یعنی پیدایش آن اشکال مالکیت و کنترل اقتصادی که باید مالکیت بورژوائی را نفی کند، به کارمزدی خاتمه دهد، سرمایه را در هر شکل براندازد و دقیقا از این طریق راه رشد غول آسای نیروهای مولده را نیز بگشاید کمتر مورد توجه قرار گرفته است. مالکیت اشتراکی و لغو کارمزدی، در قیاس با ایده رشد نیروهای مولده و ساختن اقتصاد ملی برنامه‌ریزی شده به حاشیه رانده می شود. این تلقی از سوسیالیسم، یعنی غلبه ایده رشد نیروهای مولده بر واژگون کردن اساس سرمایه و مالکیت بورژوایی یک میراث بین الملل دوم و دترمینیسم تکنولوژیک و تدریجی گرائی حاکم بر تفکر آن بود که تنها اوضاع ذهنی سوسیال دمکراسی روس را بیان نمیکرد.

در نتیجه از نظر ما انقلاب اکتبر در پیاده کردن سوسیالیسم، که اساسا یک انقلاب در شیوه تولید اقتصادی و لغو کارمزدی است ناکام ماند. (خواننده را برای بحث مفصل به نوشته بسیار خواندنی منصور حکمت، که لینک آن در انتهای این نوشته آمده است، مراجعه می دهم.)

می شود قبول کرد که هر انقلابی پروسه ای دارد که به آن گفته می شود دولت در دوره های انقلابی. وقتی که حزب انقلابی قدرت را از دست سرمایه داران در آورده و در حال شکستن قدرت دولت قبلی است. وقتی که این پروسه به پایان رسید، کجا باید شروع کند به برقراری مالکیت اجتماعی. کسی نمی تواند نشان دهد که روابط کار مزدی در شوروی ملغی شد و روابط کار اجتماعی برقرار شد. نمی تواند نشان بدهد که ارزشی که کارگر در روابط تولیدی تولید می کرد اشتراکی و اجتماعی شد! کار کارگر همچنان کالا باقی ماند.

اگر بخواهم از این بحث یک نتیجه گیری کلی بکنم، شاید گفتن اینکه در شوروی ایده سوسیالیسم، مالکیت اشتراکی و لغو کارمزدی، به مالکیت و اقتصاد دولتی تقلیل پیدا کرد، بهترین جمله ای برای نتیجه گیری این بحث باشد.

این یک جنبه از بحث است. جنبه دیگر اینکه چرا مدل شوروی به بن بست رسید و شکست خورد. برای کسی مثل من که انتقادش از سیستم شوروی انتقادی دمکراتیک نیست و از منظر یک سوسیالیست به مسئله نگاه می کند و یا بهتر است بگویم انتقادش سوسیالیستی است، جواب به این سئوال ساده تر می شود.

شوروی در مقطع فروپاشی در سال ١٩٩١، دیگر هیچگونه شباهتی به شوروی نه تنها سالهای ١٩٢٠، بلکه حتی شوروی سالهای ١٩٤٠ هم نداشت. بخش عظیمی از کسانی که آن را در سالهای ذکر شده حکومتی سوسیالیستی یا کارگری و کارگری – بورکراتیک و غیره می دانستند، در سالهای اواخر دهه ١٩٨٠ آن را سرمایه داری دولتی و یا امپریالیست می دانستند. نظام سرمایه داری در شوروی این دوره تنها مدلی نبود که در برابر سرمایه داری کلاسیک بازار آزاد شکست خورد. اقتصاد سرمایه داری در دنیای عصر امپریالیسم از هیچ کشوری و از جمله سرمایه داری دولتی در شوروی مجزا از کلیت سرمایه داری جهانی نیست. فروپاشی دیوار برلین شاید پر سر و صداترین شکست سرمایه داری دولتی بود. اما شکست این مدل تنها منحصر به کشورهای بلوک شرق نبود. به چالش کشیده شدن دخالت دولت در اقتصاد توسط ریگان و تاچر و کلا توسط مکتب شیکاگو و بن بست سرمایه داری دولت رفاه در اروپا در همین چهارچوب است. مدل‌های دولت رفاه سوسیال دمکراسی در اروپا که دولت دخالت زیادی در سمت و سو دادن به تولید و اقتصاد می کرد و لقب سرمایه داری دولتی هم به خود گرفته بودند را باید در همین چهارچوب دید و بررسی کرد.

در نوشته «مشخصه های نظام سرمایه داری» بحران‌های دوره ای نظام سرمایه داری را توضیح دادم.سرمایه داری برای برون رفت از بحران‌های دوره ای خود هر سد و مانعی را به چالش می کشد و اگر بتواند از سر راه برمی دارد. از صدور سرمایه به کشورهای حوزه فوق سود تا راه انداختن جنگهای خانمانسوز امپریالیستی تا ورشکسته شدن سرمایه های کوچکتر و غیره و غیره، همه در خدمت همین امر هستند. و شکست مدل سرمایه داری دولتی در مقابل سرمایه داری کلاسیک بازار آزاد را باید دقیقا در همان چهارچوب فائق آمدن سرمایه داری بر بحران‌هایش دید و بررسی کرد که در نوشته «مشخصه های نظام سرمایه داری» به آن پرداختم.

سرمایه داری در غرب و شکست نظام شوروی

امروزه بعید به نظر می رسد کسی که تلاشی کرده باشد تا سیاست دنیای امروز را درک کند، تبلیغات غرب بر علیه شوروی را جدی گرفته و یا حتی درصد پایینی از آن را در بحث و جدلش با کسی مرجع کند.اگر کمونیستها نتوانسته اند جامعه را برای خلاصی از این وضعیت بسیج کنند،»ترس» از تصویری نیست که غرب از شوروی سابق بعنوان یک نظام سوسیالیستی مخوف ارائه می دهد. ناتوانی چپ را باید جای دیگری جستجو کرد که موضوع این بحث نیست.

اما اگر واقعا دعوای سرمایه داری قطب دمکراسی با شوروی بر سر سوسیالیسم بود و شوروی هم واقعا یک اقتصاد و کشور سوسیالیستی بود، قاعدتا باید فروپاشی «سوسیالیسم» در کشورهای بلوک شرق و در رأس آن روسیه، زمینه دوستی و همکاری جهان غرب و در رأس آن آمریکا و روسیه را نه تنها فراهم و به همدیگر نزدیک می کرد، بلکه حداقل شاهد زورآزمائی هسته ای این دو قطب تا خرخره مسلح به سلاحهای هسته ای نبودیم. اما چه کسی است که نداند نه تنها چنین نشد بلکه پاندتهای سیاسی دارند از «جنگ سرد» دیگری حرف می زنند که حتی در حادترین دوران بحرانی بین شوروی و آمریکا مثل امروز احتمال جنگ نظامی بین روسیه و آمریکا بالا نگرفت. در نتیجه تقابل دمکراسی و سوسیالیسم تبلیغات پوچی بود که اگر خودشان هم یک دم به آن باوری نداشته اند، امروز دیگر کسی به این جفنگیات توجهی نمی کند.

منتها جدا از تبلیغات دروغین «جنگ دمکراسی و سوسیالیسم»، تبلیغاتی که دمکراسی غرب در اوج جنگ سرد روی آنها سرمایه گذاری کرد، امروز دیگر نه تنها رنگ باخته اند، بلکه سعی می کنند زیر فرش کنند تا بیشتر مایه آبروریزیشان نشود. به دو نمونه از این دروغها اشاره ای بکنیم.

دم و دستگاه تبلیغات غرب و بخصوص ایالات متحده، چنان تبلیغاتی حول خطر شوروی، وسعت دم و دستگاه جاسوسی شوروی، جنگ ستاره ها و غیره راه انداخته بودند و چنان ابعاد همه چیز را صدها برابر بزرگتر کرده بودند که وزارت جنگ آمریکا را نیز به اشتباه و وحشت انداخت. این وزارت هیأتی را مسئول تحقیق درباره خطر شوروی کرد که بعد از یک سال این هیأت گزارشی به هیأت حاکمه داد مبنی بر اینکه خود تبلیغات دروغین آمریکا باعث ایجاد این حباب شده و چنین چیزی واقعیت ندارد!

نکته دوم و مهمتر تصویر مهندسی شده از ابعاد زندانهای شوروی و زندانهای معروف به گولاگ بود. گرچه استالین و دم و دستگاه سرکوب شوروی هزاران تن از کمونیستها و مخالفین سیاسی را سر به نیست کردند، اما تبلیغات غرب و بخصوص آمریکا حول ابعاد این مسئله دیگر صدای خودشان را هم در آورده بود. دستگاه سانسور شوروی اجازه تحقیق و دسترسی به آمار را به کسی نمی داد. اما بعد از فروپاشی دیوار برلین، گرباچف اسنادی را که در آرشیو کمیته مرکزی حزب بود در اختیار سه مورخ معتبر قرار داد. ارقام واقعی که توسط این سه مورخ چاپ شدند، دهها برابر کمتر از رقمی بودند که آمریکا سالها به آن متوسل شده بود. مثلا ارقام زندانیان تا سال ١٩٣٩ را که غرب به آن متوسل بود، ١٠ میلیون نفر اعلام شده بود. در حالیکه این تعداد در آمار سه مورخ مزبور به ۱ میلیون نفر هم نمی رسید. غرب تلفات زندانهای شوروی در بین سالهای ١٩٣٤ تا ١٩٥٣ را بیش از ٢٥ میلیون نفر تبلیغ می کرد، در حالیکه سه مورخ رقم ١ میلیونی از آرشیو و اسناد کمیته مرکزی منتشر کرده اند!

دولت آمریکا، که اگر نه هزاران بلکه حداقل صدها پایگاه نظامی در بسیاری از کشورها، از آلمان و ژاپن و کانادا گرفته تا تنگه هرمز و عربستان و دهها و صدها جزیره بزرگ و کوچک دارد تا داعش و طالبان و القاعده و کنترا سازمان بدهد و به زندگی و جان مردم بیاندازد، اگر بر علیه «سوسیالیسم» چنین تبلیغات زهرآگینی تولید نکند، ول معطل است!دولتی که بودجه نظامی آن بالغ بر ٦٠٠ میلیارد دلار در سال است، اگر شبانه روز بر علیه سوسیالیسم تبلیغ نکند، ٦٠٠ میلیارد دلار را به نحو احسن هزینه نکرده است.

قابلیت اجرائی برای سوسیالیسم در جهان امروز

بالاتر گفتم که»بخش عظیمی از چپ در جهان امروز به این باور رسیده است که آن مناسباتی اجتماعی که در شوروی در مقطع فروپاشی برقرار بود، سوسیالیسم نبود.» این اما به این معنا نیست که به این اقناع رسیده اند می شد سوسیالیسم را با نقدی که بالاتر ارائه دادم با جایگزینی مالکیت اشتراکی و لغو کارمزدی با مالکیت دولتی، چیزی که مشخصه حکومت شوروی بود، به سوسیالیسم رسید. بلکه دلائلی مانند: «ضرورت انقلاب جهانی» و یا «عقب ماندگی روسیه» و غیره می آورند. در یک جمله:فلسفه وجودی انقلاب اکتبر و گرفتن قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر را نفی می کنند.وارد این بحث هم اینجا نمی شوم. بحث ما درباره امروز است و نه در زمان ظاهرا»عقب ماندگی روسیه» در سال ١٩١٧.

مستقل از بحث شوروی، قابلیت اجرائی سوسیالیسم در جهان امروز و حتی برقراری سوسیالیسم در یک کشور، یعنی برقراری مناسبات متکی بر مالکیت اشتراکی، لغو کار مزدی و منطبق با خطوطی که مارکس از آن بعنوان سوسیالیسم حرف میزند، نه فقط کاملا امکانپذیر است بلکه امری حیاتی در سرنوشت انسان امروز و انقلاب او برای رهائی از این وضعیت است.

یک بحث مهمی که در سالهای بعد از ١٩٢٤ در حزب کمونیست شوروی در جریان بود، بحث عقب ماندگی صنایع روسیه برای برقراری سوسیالیسم بود. بحث محوری در این مورد که اساسا توسط زینوویف مطرح می شد این بود که آلمان یک اقتصاد صنعتی پیشرفته است و اگر در آلمان انقلابی مثل انقلاب روسیه به پیروی برسد می شود اقتصاد سوسیالیستی را در روسیه هم پیاده کرد. اگر کسی برود صنعت آلمان ١٩٢٠ را با صنایع کشورهای امروز مقایسه کند، آلمان در مقابل قریب به اتفاقشان از روسیه ١٩١٧ هم عقبمانده تر خواهد بود. یعنی حتی اگر از این نظر هم به مسئله بپردازیم، سوسیالیسم قابلیت اجرائی کامل دارد.

اینها اما بحثهایی هستند که کسی می تواند قبول کند یا نه. کسی می تواند بگوید که اینها هنوز برای اینکه یک اقتصادی در یک کشوری اشتراکی و اجتماعی بشود کافی نیستند. کسی می تواند بگوید که این هنوز اقتصاد را به آن اندازه فراوان در دسترس همه قرار نداده، که نیروهای مولده به آن اندازه تکامل نیافته اند، توانائی دفاع کشورهای سوسیالیستی در برابر ناتو و غیره کافی نیست. و غیره و غیره. من اصراری ندارم. اما یک چیزی را که نمی شود روی آن چانه زد و فکر کنم تقریبا همه بر آن اتفاق نظر داشته باشیم، این است که سیستم سرمایه داری دیگر قابلیت جواب دادن به نیازهای امروز بشر را ندارد.تعداد افراد بیکار و یا کسانی که مشغول سازمان دادن سرکوب و قتل و کشتار دیگران در ارتش و سازمانهای جاسوسی و جوخه های اعدام هستند بیشتر از کسانی است که امروز مشغول کار و فعالیت هستند. گام اول برای همه کسانی که یک زندگی و دنیای انسانی تر و بهتری را می خواهند باید سرنگونی این مناسبات باشد. من واقعا نمی دانم که در دروه قرون گذشته در مناسبات فئودالی و برده داری، حتی فلاسفه عصر روشنگری هم تصویری از جهان امروز و مناسبات تولیدی امروزی داشتند. در نتیجه همچنانکه مانیفست کمونیست هم تأکید دارد، در گذر از مناسبات طبقاتی سرمایه داری، مسئله اول سرنگونی این نظام است و در مسیر تاریخی، پرولتاریا سیستمی که بتواند جوابگوی نیاز جامعه بشری باشد را ایجاد می کند. این مناسبات باید بر پایه کارمزدی نباشد. باید نیروی کار دیگر کالا نباشد. مالکیت بر ابزار تولید اشتراکی باشد. آیا رسیدن به این ساده است؟ من نمی دانم. باید رفت برایش مبارزه کرد و دید که شدنی است یا نه. اما آنچه را که می دانم این است که سیستم امروز نه جوابگوی نیازهای من است و نه شایسته انسان امروز.

بخش سوم سئوال «لطفا به نقش جنگ و ایجاد یک لشکر بزرگ بیکاران در حفظ نظام سرمایه داری»، از آنجا که به بقیه بحث که بیشتر حول شوروی و سوسیالیسم بود، ربطی زیاد ندارد، جواب به این بخش را به فرصتی دیگر موکول می کنم.

برای مطالعه بیشتر:

خطوط اصلی یک نقد سوسیالیستی به تجربه انقلاب کارگری در شوروی: منصور حکمت

http://hekmat.public-archive.net/fa/2500fa.html

٢١ سپتامبر ٢٠١٤

(کارگر کمونیست ۳۳۰)

سپتامبر 27, 2014 Posted by | نقد, ناسیونالیسم, بین المللی, تاریخ, جواب | بیان دیدگاه

حقوق کارگران و بهره‌مندی کارگران از نظام عدالت در ایران

مقدمه:

نوشته ای که در پی می آید در ماه مه ۲۰۱۴ و به درخواست نهاد “The Foreign Policy Centre” نوشته شد و در ژورنال ماه سپتامبر ۲۰۱۴ این نهاد درج شده است. همانطور که خواننده فارسی زبان می بیند، این نوشته یک نگاه کلی به وضعیت حقوقی کارگران داشته و مبنای عزیمت آن این بوده که خواننده انگلیسی زبان هیچ اطلاعاتی در مورد وضعیت حقوقی کارگران ندارد. به همین علت به بدیهی ترین مسائل اشاره شده که برای خواننده فارسی زبان بخشی از زندگی روزانه است.

نوشته به زبان انگلیسی نوشته شده است و همکاران نهاد فوق آن را به فارسی هم ترجمه کرده اند که من بدون هیچگونه اصلاحی همان ترجمه فارسی آنها را اینجا در اختیار خوانندگان قرار می دهم. همچنین لازم به گفتن است که نوشته ۱۸ مرجع دارد، که همه آنها هم در نسخه انگلیسی و هم نسخه انگلیسی روی سایت نهاد فوق آمده اند.

۱۴ سپتامبر ۲۰۱۴

***

حقوق کارگران و بهره‌مندی کارگران از نظام عدالت در ایران

روند پایدار در جمهوری اسلامی ایران سرکوب اتّحادیه‌های صنفی و حقوق کارگری بوده است. کارگران از تشکیل انجمن‌های مستقل ممنوعند، و نیز قانوناً حق ندارند در هیچ اقدام جمعی شرکت کنند زیرا اعتصابات حرام اعلام و تقبیح شده است. رژیم «شوراهای اسلامی کار» را منصوب کرده تا از طرف کارگران تصمیم‌گیری کنند. این نهادها با مدیریت و نیروهای اطّلاعاتی و امنیتی همکاری دارند تا فعّالان سیاسی و نیز هرگونه احتمال اقدامات جمعی کارگری را شناسایی نمایند. بنابراین، اگر کارگران به علّت نارضایتی از قبیل پرداخت نشدن دستمزدها، که در سطح گسترده‌ای متداول است، اعتصاب نمایند در خطر مجازات قرار می‌گیرند. «سردسته‌ها» دقیقاً تحت نظر جاسوسان «شوراهای اسلامی کار» و»انجمن‌های اسلامی» هستند که به مدیریت گزارش داده می‌شود.

قانون کار جمهوری اسلامی ایران به وضوح تصریح می‌کند که اعتصابات ضدّاسلامی و ممنوع است. تشکیل سازمان مستقل کارگران جرمی قابل مجازات است. رژیم فعالیت کارگران را طوری به دقّت زیر نظر دارد که حتّی در قانون «شوراهای اسلامی کار» ذکر شده که اعضاء آن باید تعهّد خود به ولایت فقیه را ثابت کرده باشند. هر ساله صدها اعتراض کارگری گزارش می‌شود و در هر قضیه پلیس ضدّ شورش برای پراکنده کردن آنها احضار می‌گردد.

شب اوّل ماه مه 2014، جعفر عظیم‌زاده و جمیل محمّدی به علّت دعوت از کارگران جهت اجتماع و اعتراض علیه حدّاقلّ دستمزدی که در آن سال اعلام شده بود، دستگیر شدند. همان روز شاپور احسانی راد و پروین محمّدی، به علّت وابستگی به همان سازمانی که جعفر و جمیل عضو آن بودند، برای مدّت کوتاهی دستگیر و بعد از بازجویی آزاد شدند. رضا شهابی، فعال برجستۀ دیگر کارگری از اتّحادیه رانندگان اتوبوس طهران در سال 2011 دستگیر شد و علیرغم کسالت و بیماری، از آن زمان به اتّهام رهبری اعتصاب رانندگان اتوبوس در سال 2006 در زندان به سر می‎برد. کلّیه فعالان کارگری از اتّحادیه نیشکر هفت‌تپه تحت فشار سهمگینی از سوی نیروهای امنیتی هستند. آنها را ساکت کرده‌اند؛ بسیاری از آنها شغل خود را از دست داده‎اند. سندیکای کارگران فلزکار در سنندج در دهۀ 1980 بعد از آن که تمامی فعّالان کلیدی آن دستگیر، شکنجه و زندانی شدند، منحلّ شد. جمال چراغ‌ویسی، یکی از اعضاء برجستۀ سندیکای مزبور اعدام شد. اتّحادیه نانوایان سقز به همان سرنوشت دچار شد. محمود صالحی، فعال مشهور کارگری و عضو برجسته این اتّحادیه زندانی و در تحت شرایط بسیار وخیم نگهداری شد. رسول بداغی، عضو هیأت مدیره کانون صنفی معلّمان ایران مشغول گذراندن محکومیت شش سالۀ خود است که به علّت فعالیت‌های اتّحادیه به آن محکوم شده است.

کارگران مسلمان، به صورت افرادی در مقابل نظام عدالت، مانند هر کس دیگری اسماً دارای حقوق برابرند.امّا، احکام اسلامی بر این حقوق حاکم است. کارگران معترض با دستگیری خودسرانه مواجهند و کارگران دستگیر شده برچسب «عوامل دشمن خارجی و تهدیدی برای امنیت ملّی» می‌خورند. بازجویی از آنها معمولاً تحت شرایط بسیار خشن صورت می‌گیرد؛ در سلّول انفرادی نگهداری و شکنجه می‌شوند که علیه رفقای خود شهادت دروغ بدهند.آنها حتّی از ملاقات معمول مرتّب نیز محرومند. رفتار رژیم اسلامی با شاهرخ زمانی، جعفر عظیم‌زاده و رسول بداغی نمونه‌هایی از چنین رفتاری است.

بهنام ابراهیم‌زاده، عضو کمیتۀ پیگیری ایجاد تشکّل‌های آزاد کارگری به علّت دفاع از حقوق دیگر کارگران از ژوئن 2010 در زندان به سر می‌برد و تحت شرایط بسیار خشن نگهداری می‌شود. اتّهامات او عبارتند از عضویت در گروه مخالفان مسلّح، اتّهامی که قویاً توسّط آقای ابراهیم‌زاده و دیگر فعّالان رد شده است. پسرش، نیما، مبتلا به سرطان است و اطبّاء از آزادی او حمایت کرده‌اند زیرا به بهبودی نیما کمک می‌کند ولی موافقت نشده است. دو عضو معروف دیگر همان سازمان، شاهرخ زمانی و محمّد جراحی نیز به اتّهام «فعالیت‌های ضدّ اسلامی» در زندان به سر می‌برند.

درسال 2010، اعضاء اتّحادیه آزاد کارگران ایران، در سنندج، به دلیل شرکت در راه‌پیمایی روز اوّل ماه مه به جریمه و تحمّل شلّاق در ملأ عام محکوم شدند.

سه عضو کمیتهٔ هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری و فعّالان کارگری از مهاباد در آذربایجان غربی، به نام واحد سیّده، یوسف آب‌خرابات، محمّد مولانایی (که 76 ساله است) به علّت شرکت در فعالیت‌های مرتبط با حقوق کارگران در اواسط فوریه 2014 دستگیر و بدون حقّ آزادی با وثیقه بازداشت شدند.

با فعالان کارگری هرگز بر مبنای «بی‌گناه مگر ثابت شود گناهکار» رفتار نمی‌شود، بلکه آنها همواره «گناهکار مگر ثابت شود بی‌گناه» هستند. تقریباً هر فعّال کارگری شناخته شده‌ای برای بازجویی احضار شده و با مطالبۀ وثیقۀ سنگین مواجه گشته که آزادی آنها جهت مشارکت در فعالیت‌های مرتبط با حقوق کارگران را محدود می‌کند. اکثر این فعّالان از سفر به خارج نیز ممنوع هستند؛ یا قبل از سفر خارج باید تشریفات اداری را طیّ کنند. این قضیه در برنامۀ سفر اخیر داود رضوی از اتّحادیه رانندگان اتوبوس طهران معمول شد؛ او دعوت‌نامه‌ای از اتّحادیه صنفی در فرانسه جهت حضور در کنفرانسی دریافت داشته بود.

وکلای مدافع حقوق کارگران و فعّالان کارگری نیز با ارعاب مواجه هستند. این قضیه در خصوص محمود صالحی وقتی که ابتدا دستگیر شد و نیز وکلای اعضاء هیأت اجرایی اتّحادیه نیشکر هفت‌تپّه مصداق یافت.

کارگران مهاجر افغانی حتّی آن حقوق برابر اسمی را هم ندارند. آنها سکنۀ غیرقانونی تلقّی می‌شوند و هر کسی که آنها را استخدام کند جریمه و مجازات می‌شود. رژیم اسلامی با کارگران غیرمسلمان به عنوان شهروندان نابرابر رفتار می‌کند و در مقابل قانون به عنوان شهروندان مسلمان با آنان معامله نمی‌شود.

در نظر گرفتن این نکته نیز حائز اهمّیت است که هیچ قاضی تعلیم دیدۀ مستقلّی وجود ندارد که بر پرونده‌های دادگاهی مرتبط با علائق کارگران نظارت داشته باشد. قضّات عبارت از روحانیونی هستند که پیش‌نمازند و به اجرای مراسم ازدواج یا تشییع جنازه می‌پردازند. آنها، مبتنی بر آموزش‌های حوزۀ علمیه تصمیمات حقوقی دلبخواه می‌گیرند. اکثر اوقات، وقتی حقوقدانی مادّه‌ای در سندی حقوقی را در دفاع از موکّلش مطرح می‌کند، قضیه را متوقّف کرده اسناد حقوقی آنها را مردود می‌شود. اکثر قوانین که به نظر می‌رسد حقوق کارگران را در ایران تثبیت می‌کند حاوی موادّی است که به نحوی مؤثّر آنها را از این حقوقی اساسی خود محروم می‌سازد.

برگرفته از: ژورنال»گزارش حقوق بشر در ایران» شماره سپتامبر ۲۰۱۴

http://www.ihrr.org/ihrr_journal/justice-en

سپتامبر 27, 2014 Posted by | كارگری, كردستان, بین المللی, تاریخ, ترجمه, جواب, سندیكالیسم, شوراهای اسلامی كار | بیان دیدگاه

جمهوری شلاق

کارگران بدانند!

ایلنا دوشنبه ۲۴ شهریور طی خبری اعلام کرد که «دادگاه جزایی بندر امام خمینی، ۴ کارگر پتروشیمی رازی را به تحمل ۶ ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق محکوم کرده است.» این حکم ظاهرا در پی شکایت کارفرمای شرکت پتروشیمی رازی از این کارگران به اتهام «اخلال در نظم» و «توهین و تهدید» صادر شده است. کارفرما گفته است این ۴ کارگر در تاریخ ۲۸ بهمن ۹۲ کارگران پتروشیمی رازی را «تحریک و ترغیب»کرده و با طرح درخواست‌های «غیر موجه و خارج از موضوع روابط کاری» باعث تجمع کارگران پیمانکاری و تعطیلی کارگاه شده‌اند.

معلوم بود که جمهوری اسلامی منتظر فرصت بود تا آبها از آسیاب بخوابد و حمله‌ای به کارگران پتروشیمی را آغاز کند. کارگرانی که اعتصابشان برای مدتی به این بحث و گفتگو دامن زد که «قدرت متحد کارگران می تواند جمهوری اسلامی را عقب براند».اما این سلاح کثیف رژیم اسلامی در مقابله با اعتراض کارگری بوده. مرداد امسال هم ۹ نفر از کارگران معدن بافق را باز با همین ترفند بازداشت کرد. ۸ تن از کارگران کارخانه پلی اکریل اصفهان و ۵ تن از کارگران معدن چادرملو را هم بدنبال اعتراضشان بازداشت و مورد اذیت و آزار قرار داد. فعالین کارگری در سنندج را هم چند سال پیش بدنبال برگزاری اول ماه مه بازداشت و تعدادی را شلاق زد.

این ماهیت رژیمی است که با شلاق سر کار آمد و با شلاق امورش را به پیش برده. اراجیف شکایت کارفرما را کسی از این رژیم کارگرکش نمی پذیرد. هزاران کارگران سالهاست که از همین کارفرماهای نورچشم آقازاده های رژیم بخاطر نپرداختن دستمزدهایشان شکایت می کنند، اما با هر شکایتی از آنها درجه نزدیکی آنها به مقامات بلندپایه رژیم شلاق بالاتر هم می رود. دلیل دادگاه جمهوری اسلامی همان است که کارفرما گفته است: «تحریک و ترغیب همکاران خود به اعتصاب!»

جمهوری اسلامی بداند که یک جامعه ۸۰ میلیونی گرسنه و به فقر کشانده را نمی توان با چماق و شلاق ساکت نگه داشت. کارگر بیکار و دستمزد دریافت نکرده، کارگری که با حداقل دستمزد زیر خط فقر که نان آور ۱۰ نفر دیگر هم هست را نمی توان با شلاق برای همیشه ساکت کرد. جمهوری اسلامی باید برود! این حکم اعتراض کارگران بافق و پتروشیمی ها و معادن چادرملو، حکم کارگران بیکار و زنان بیحقوق و کل جامعه ایران است.

کارگران درس بگیرند!

حکم دادگاه جمهوری اسلامی بر علیه فعالین کارگری پتروشیمی ها، در واقع درس عبرتی برای بقیه کارگرانی است که دست به اعتصاب و اعتراض می زنند، تا همه جوانب اعتصاب و اعتراض خود را بخوبی بسنجند. نباید هیچ اعتراضی را نیمه راه ول کرد. باید تا تحمیل شکست کامل به اعتراض ادامه داد. باید کارگران را برای همین ترفندهای رژیم هم آماده کرد. جای بسی امید است که کارگران زندانی بافق و خانواده هایشان، به همراه کارگران اعتصابی معدن فوق زیر بار ترفند «آزادی به قرار وثیقه» نرفتند. این اما به نظر من هنوز کافی نیست. باید کارگران را در مجامع عمومی حول همین ترفند رژیم آماده کرد که اینها زبان خوش حالیشان نیست و به اعتراض کارگری بعنوان دشمن درجه اول خود می نگرند و فقط هوشیاری کارگران و خانواده های آنهاست که رژیم را بطور کامل عقب خواهد راند.

۱۵ سپتامبر ۲۰۱۴

سپتامبر 27, 2014 Posted by | كارگری, كردستان, تاریخ, جواب, سیاسی | بیان دیدگاه