ناصر اصغری

درباره مسائل جنبش كارگری

گرایشات درون جنبش کارگری (١)

مصاحبه با ناصر اصغری

بخش اول

کارگر کمونیست: در این گفتگو میخواهیم به بررسی گرایشات مختلف درون جنبش کارگری بپردازیم، اما ابتدا این نکته را لطفا توضیح بدهید که چرا گرایشات گوناگون در جنبش کارگری وجود دارند، ثانیا افراد و گروههائی بحث و بررسی درباره گرایشات درون جنبش کارگری را به ضرر اتحاد کارگران تصویر میکنند، نظر شما چیست؟

ناصر اصغری: گرایشات مختلف درون جنبش كارگری بازتابی از جنبش‌های وسیعتر اجتماعی هستند كه در جامعه افق و چشم اندازهائی برای سازماندهی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره دارند. برای مثال جنبش سوسیالیستی كه گرچه در دوره‌هائی در جامعه قوی بوده و در دوره‌هایی هم جنبش آنچنان قوی‌ای نبوده، اما شما همیشه و با همان ضرب آهنگ بازتاب این افق وسیعتر را در جنبش كارگری و یا بعبارتی گرایش سوسیالیستی درون جنبش كارگری را هم می‌بینید. مثال دیگر اینكه در نیمه اول قرن نوزده و مشخصا در اروپا، جنبش‌های بورژوائی لیبرالیسم و ناسیونالیسم داشتیم كه در اپوزیسیون بودند و بر علیه سلطه فئودالی مبارزه می‌كردند. بازتاب این جنبش‌ها در جنبش كارگری هم بصورت گرایشات لیبرالی و ناسیونالیستی خیلی قوی بودند. بنظر من توجه به این مسئله بنوعی مهم است؛ چرا كه گاها چنین ادعا می‌شود كه كارگران صنف جداگانه‌ای هستند و تنها كاری كه همیشه كرده‌اند و لازم است كه در همین راستا بمانند، چسبیدن به كلاه خود است. اما اگر از این سر به مسئله نگاه كنیم، می‌بینیم كه مبارزه كارگران در همان چهارچوب كارخانه هم انگار با هزار و یك رشته نامرئی به مبارزات و کشمکشهای وسیعتر در جامعه متصل است. مثلا جنبشی راه می‌افتاد كه میخواهد بخشی از ثروت تولید شده به جامعه برگردد، البته بدون وارد شدن خللی به سیستم كار مزدی، و در این رابطه فعالینی از جنبش كارگری جلو می‌آیند که برای این امر و در همان چهارچوب نقش ایفا کنند و کارگران را سازمان بدهند.

اما ضرورت پرداختن به و بررسی گرایشات مختلف درون جنبش كارگری برای ما از آنجاست كه انتظار می‌رود نه تنها كمونیسم در تحولات انقلابی با قدرت ظاهر شود، بلكه گرایش سوسیالیستی در جنبش‌های اجتماعی بتواند با نقد گرایشات بازدارنده و مخرب، بعنوان رهبر جامعه و تنها آلترناتیوی كه حرفی برای گفتن دارد و می‌تواند جامعه را از این جهنم برهاند، جلو بیاید. كارگران باید بدانند كه كدام گرایش دارد بر سر مبارزه كارگر برای رهائی سنگ اندازی می‌كند. كارگر باید بداند چگونه بورژوازی توانسته است برای بیش از دو قرن یك برده داری تمام عیار بر او تحمیل كند. من فكر نمی‌كنم كه این صرفا با زور سرنیزه و پاسبان امكان پذیر بوده. به نظر من با توضیح مشخصات هر كدام از این گرایشات امكان شناختن بهتر این گرایشات و امكان نقد آنها فراهم‌تر می‌شود.

اما اینکه آیا بحث و بررسی درباره گرایشات و اختلاف آنها به اتحاد کارگران لطمه میزند یا نه،  به نظر من نه فقط جواب منفی است بلکه برسمیت نشناختن آنها به اتحاد طبقه کارگر لطمه میزند. بحث بر سر «گرایشات درون جنبش كارگری» است، نه صف «كارگران». اجازه بدهید سر این موضوع كمی بیشتر حرف بزنیم. وقتی از «جنبش كارگری» حرف می‌زنیم، منظورمان همان «توده كارگران» و یا جمع افرادی كه برای گذران زندگی مجبورند قوه كار خود را روزانه بفروشند كه همه ما این افراد را به نام كارگر می‌شناسیم، نیست. این دو با هم فرق اساسی دارند. با اینكه كارگر بقول مانیفست كمونیست در تمام طول عمرش، گاه صریح و آشكار و گاه ضمنی و نهان، در حال اعتراض به سیستم برده داری طبقاتی و سرمایه داری است اما منظور از «جنبش كارگری» فعالین كارگری، نهادهای كارگری، تشكل‌های كارگری، گرایشات كارگری، احزاب و اعتراضات كارگری است نه كارگر بمعنای عام و روزمره آن. اعتراضات كارگری هر روزه‌اند. كارگر در جامعه طبقاتی به هیچوجه از زندگی اش راضی نیست. اما این بدین معنا نیست كه فعالین جنبش كارگری، یعنی كسانی كه معمولا اعتراضات كارگران را سازماندهی و رهبری می‌كنند، آلترناتیو واحدی جلوی جنبش كارگری می‌گذارند. جنبش كارگری یك پدیده یكدست و واحدی نیست. افق و چشم اندازهای متفاوتی را كه فعالین كارگری جلوی كارگران و جامعه گذاشته و می‌گذارند به قدمت خود نظام طبقاتی سرمایه داری است. اگر به تاریخ جنبش كارگری نظری بیاندازیم، می‌بینیم كه مسئله چشم اندازها و افقهای مختلف در بین فعالین گرایشات مختلف، به قدمت خود تاریخ نظام طبقاتی سرمایه داری است. فعالین كارگری مختلف كه شاید اصلا متوجه هم نباشند كه دارند افق یك گرایش را در جنبش كارگری به پیش می‌برند، راه حلهای مختلفی جلوی توده كارگران و جنبش كارگری می‌گذارند. در نتیجه نقد و بررسی این گرایشات، شناخت كاركرد این گرایشات، كمك می‌كند كه اتحاد و همنظری بین فعالین كارگری مختلف از مثلا یك گرایش مشخص، بیشتر بشود. و دوم اینكه برای من كه خودم را فعال گرایش سوسیالیستی می‌دانم، نقد گرایش سندیكالیستی و یا آناركوسندیكالیستی كمك می‌كند كه بخش بیشتری از فعالینی كه درك بهتری از گرایشات نامبرده ندارند درك بهتری پیدا كنند، ابهاماتشان برطرف شود، نكاتی كه به آن پرداخته نشده باز شوند و سلاح این فعالین صیقل یابد.

اما باید این نکته را نیز تاکید کرد که نقد و بررسی گرایشات مختلف درون جنبش كارگری، نقد و یا رد اتحاد عمل بین گرایشات مختلف نیست. بعبارتی دیگر این تعبیر نادرست است كه منظور از اتحاد گرایشات را همان اتحاد عمل گرایشات مختلف بدانیم! بنابراین این تفكیك لازم است و باید تاکید کرد که اتحاد عمل بین گرایشات مختلف بمعنی اتحادی بین گرایشات مختلف برای پیش بردن یك كمپین، یك آكسیون و یا یك اعتصاب و اعتراض و عمل مشخص است كه جدا از اینكه شما خودتان را متعلق به كدام گرایش می‌دانید، همه كارگران از آن اتحاد عمل مشخص نفع می‌برند.

کارگر کمونیست: همانطور که شما اشاره کردید اتحاد کارگران و همچنین اتحاد مبارزاتی آنان بسیار مهم است. اختلاف گرایشات مختلف درون جنبش کارگری قطعا خود را در متن پاسخ به مسائل مختلف کارگری نشان میدهد، با توجه به این، بعنوان مثال چگونه و به چه اشکالی میشود اتحاد عمل گرایشات مختلف را حول مثلا مبارزه برای افزایش دستمزد تامین کرد؟

ناصر اصغری: ما از گرایشات حرف می‌زنیم و نه از فرقه‌ها. این مسئله را بدین جهت مطرح كردم كه اشاره كنم كه هر «گرایشی» اگر افق و اهداف بخشی از كارگران را نمایندگی نكند، دیگر نمی‌شود به آن گفت گرایش. مسائلی مثل افزایش دستمزد كه یك موضوع عمومی‌تر و بسیار فراتر از مسئله یك كارخانه هستند خود بخود می‌شوند مسئله فعالین كارگری همه گرایشات. و هر گرایشی بنا به اقتضاء جنبش مادر كه فراتر از كارخانه و محیط كار است، به آن جواب می‌دهد. اگر در ایران فشار توده كارگران این مسئله را روی میز همه گذاشته است، در نتیجه خیلی عادی است كه همه فعالین كارگری و از هر گرایشی دنبال این بگردند كه این معضل كارگران را با قدرت به پیش ببرند و واضح است كه دنبال كسی كه مثل آنها در رابطه با آن موضوع مشخص فكر می‌كنند، می‌گردند. واضح است كه هر گرایشی با نیتی متفاوت دنبال معضل كارگران است. اما هیچ آدم جدی‌ای دنبال انگیزه اینكه چرا فلان گرایش و فعال فلان گرایش بخاطر افزایش دستمزد با گرایش دیگر اتحاد عمل كرده، نمی‌گردد. بطور خلاصه می‌خواهم بگویم كه مسائل این چنینی تحت تأثیر فشار توده كارگران است كه اتوماتیك باعث اتحاد عمل گرایشات می‌شود. برای گرایش سوسیالیستی مهم است كه اعتراض و مبارزه كارگران باعث اتحاد هر چه بیشتر كارگران بگردد و مسئله اتحاد عمل در هر عرصه‌ای كه بشود به آن رسید، درجه‌ای اتحاد و همبستگی بین كارگران ایجاد می‌كند و كارگران را به قدرت خود واقف می‌كند. برای گرایش سوسیالیستی این اتحاد و همبستگی كارگران مهم است چرا كه آنها را یك قدم به مبارزه مهمتر و دست بردن به ریشه مسائل و الغا كار مزدی نزدیك می‌كند.

اما اتحاد عمل بر سر ظاهرا بدیهی‌ترین امر جنبش كارگری همیشه یك فاكتور داده شده نیست! اینطوری نیست كه چون مسئله رفاه كارگران به دستمزدشان بستگی دارد، در نتیجه همه گرایشات در هر دوره‌ای بر سر آن اتحاد عمل می‌كنند. مثلا در آمریكا فعالین گرایش سندیكالیستی، از آنجا كه نبضشان با قانون و منافع علی العموم سرمایه می‌طپد، در دوره‌های بحرانی ابدا مسئله افزایش دستمزد را مطرح نخواهند كرد، چرا كه جنبش رفرمیستی در آن جامعه، حداقل در آن دوره از زمان، موضوعش رفاه بیشتر آحاد جامعه نیست. و در نتیجه اتحاد عملی با گرایش سوسیالیستی در چشم انداز هیچكدام از این گرایشات نیست. آنجا شاید مسئله دیگری، مثل بیكارسازیها و مبارزه بر علیه بیكارسازیها زمینه اتحاد عمل باشد. كه اینجا هم گرایش سندیكالیستی از سر پروتكشنیسم می‌خواهد بر علیه تعطیلی شركتی كه قصد دارد به كشور دیگری كوچ كند، مبارزه می‌كند و گرایش سوسیالیستی هم معضلش رفاه كارگران و خانواده آنهاست كه دارد بر علیه بیكارسازی مبارزه می‌كند. اما در ایران و از آنجا كه افزایش دستمزد مشغله همه گرایشات است، این موضوع خود بخود همه فعالین كارگری گرایشات مختلف را دور هم جمع میكند. یك نكته دیگر اینكه وقتی كه موضوعی در دستور عمل گرایش خاصی است، همان گرایش خاص دنبال متحد می‌گردد كه آن موضوع خاص مورد نظر خود را با قدرت به پیش ببرد. و به نظر من اشاره به یك نكته دیگر هم ضرورت دارد. ما داریم از گرایشات مختلفی كه بخشی از كارگران و افق بخشی از كارگران را نمایندگی می‌كنند حرف می‌زنیم. شما هیچ كارگری را در ایران امروز پیدا نمی‌كنید كه بگوید من زندگی ام تحت سلطه جمهوری اسلامی خیلی راحت است و احتیاجی به افزایش دستمزد ندارم. اگر كسی پیدا شد و گفت من نماینده گرایشی در جنبش كارگری هستم و می‌دانم كه كارگران نمی‌خواهند دستمزدی بیشتر از ٣٥٠ هزار تومان در ماه بگیرند و یا نمی‌خواهند قراردادهایشان دائم شوند، همه می‌دانند كه او دروغ می‌گوید و نماینده هیچ گرایشی نیست، بلكه عضوی از شورای اسلامی كار و خانه كارگر است. در نتیجه اگر كسی و یا گرایشی مشغله اش جنبش كارگری باشد، بر سر حداقلهای این جنبش دنبال متحد می‌گردد كه امر خود را به پیش ببرد.

شما در لابلای سئوالتان به موضوع مهمی اشاره می‌كنید كه اختلاف گرایشات مختلف درون جنبش کارگری خود را در متن پاسخ به مسائل مختلف کارگری نشان میدهد. اینجاست كه مثلا برای به پیش بردن امر خاصی گرایشات مختلف به ابزارهای مختلفی متوسل می‌شوند. شاید فعالین گرایشی كه قبل از هر چیزی به قانون متوسل میشوند و دنبال راه و چاره هر چیزی را در قانون می‌گردند، از اعتصاب و اعتراض میلیتانت و خیابانی پرهیز می‌كنند. یكی كارگران را فرامی خواند كه اعتراضش به این وضع را به گوش جامعه برساند و از بیرون از كارخانه هم دنبال متحد بگردد؛ دیگری به مجلس و رئیس جمهور نامه می‌نویسد و طومار جمع می‌كند. گرایش سوسیالیستی واضح است كه دنباله رو گرایش سندیكالیستی نمی‌شود و خود را علاف دالانهای قانونی و دادگاه و وزارتخانه‌ها نمی‌كند، بلكه تلاش خواهد كرد كه فعالین گرایش سندیكالیستی و قانونگرا را و توده كارگران مخاطب آنها را متوجه پوچی و بی نتیجه بودن این راه حل بكند. گرایش سوسیالیستی در چنین مواقعی نشان می‌دهد كه قانون و وزارتخانه‌ها هستند كه كارگران را به این بردگی كشانده‌اند و اینها تنها زیر فشار اعتراض و اعتصاب كارگران است كه سر كیسه را شل خواهند كرد!

کارگر کمونیست: مهمترین این گرایشات کدامند و بطور خلاصه زمینه تاریخی آنها چیست؟

ناصر اصغری: در سطح جهان اكنون با دو گرایش اصلی در جنبش كارگری روبرو هستیم: گرایش سندیكالیستی و گرایش سوسیالیستی. گرایش آناركوسندیكالیستی هم، گرچه بعضی از تئوریسینهای اصلی اولیه آن، این گرایش را فاقد موضوعیت می‌دانند، اما نمی‌توان آن را تماما حاشیه‌ای فرض كرد. در برهه‌ای از تاریخ جنبش كارگری، آناركوسندیكالیسم یكی از قوی‌ترین گرایشات درون جنبش كارگری بود. هنوز هم رگه‌های قوی‌ای در بعضی از كشورها از این گرایش بچشم می‌خورد؛ مثل یونان، اسپانیا و آرژانتین. هنوز برخورد بسیاری از سوسیالیستهای غیر آنارشیست در جنبش كارگری با معضلات جنبش كارگری، به برخورد آناركوسندیكالیستها نزدیك است تا گرایش سوسیالیستی.

در دوره‌هائی گرایشات مهم دیگری را نیز داشته‌ایم كه اكنون بسیاری از آنها موضوعیت خودشان را از دست داده‌اند. بسیاری از این گرایشات ضرورت زمانه بودند. مثل گرایش لیبرالی و ناسیونالیستی كه بالاتر به آنها اشاره كردم.

از وقتی كه شیوه تولید سرمایه داری و مشخصا با سرعتی كه انقلاب صنعتی اول به این شیوه تولید داد، طبقه كارگر هم رشد كرد و گرایشات مختلفی هم شكل گرفتند. یعنی باز بر می‌گردد به این كه كدام جنبش وسیعتر در جامعه در برابر سیستم سرمایه داری چه افق و آلترناتیوی را ارائه می‌كرد، شاهد سر بر آوردن گرایشات كارگری بودیم. پائین‌تر به این موضوع برمی گردم، اما لازم است كه زمینه پیدایش دو گرایش مهم دیگر در زمان خود، یعنی گرایش لیبرالی و ناسیونالیستی درون جنبش كارگری هم اشاره‌ای بكنم.

شیوه تولید سرمایه داری برمی گردد به پروسه لغو سرواژ در اروپا كه چندین قرن قبل از انقلاب صنعتی شروع شده بود. اما با انقلاب صنعتی بود كه شیوه تولید سرمایه داری غالب شد و پسمانده‌های فئودالیسم را با سرعت انقلابی كه در صنعت شده بود، پس زد. در دل این كشمكش در كشورهای اروپائی در جریان انقلابات ١٨٤٨ ـ ١٨٥٠ اروپا كه در اكثر ١٠ كشوری كه بنوعی درگیر انقلاب بودند، جنبش كارگری با چندین گرایش اصلی، لیبرالیسم، ناسیونالیسم، آنارشیسم و سوسیالسیم، در كنار دانش آموزان، دانشجویان و «طبقه متوسط» (عنوانی كه در برابر آریستوكراتها به بورژوازی آن دوره داده شده بود) از معترضین اصلی فئودالیسم بود. لیبرالیسم و ناسیونالیسم گرایش غالب در این دوره در جنبش كارگری بودند؛ بخصوص در آن بخش از اروپا كه مسئله تشكیل دولت ـ ملت خود محور اصلی انقلابات بود. در آنجاهائی هم كه فئودالیسم شكست خورده و نمایندگان جنبشهای بورژوائی مثل ناسیونالیسم و لیبرالیسم در فرانسه و انگلیس در قدرت بودند، گرایش سوسیالیستی در بین كارگران دست بالا را داشت. گرایش سوسیالیستی در مقابل دو گرایش لیبرالیسم و ناسیونالیسم در محدوده‌های انقلاب بر سر بود و نبود فئودالیسم و دولت ـ ملت، جایگاهی خیلی تعیین كننده نداشت، اما رادیكالیزه شدن جنبش كارگری و تضعیف تدریجی دو گرایش نامبرده در مقابل گرایش سوسیالیستی و آنارشیستی و مشخصا در جریان مبارزه و انقلابات ١٨٤٨ اروپا، تجار و «طبقه متوسطه» را از ادامه همكاری با جنبش كارگری دلسرد كرد كه نهایتا در كنار سلطنت قرار گرفتند و در سركوب انقلابات مذكور كنار ارتش و امپراطورها قرار گرفتند. گرچه در انگلیس و فرانسه دو گرایش لیبرالیسم و ناسیونالیسم وزنه تعیین كننده‌ای در جنبش كارگری نبودند، اما گرایش سوسیالیسم علمی به تازگی در برابر سوسیالیست‌های متعدد تخیلی، دهقانی و ارتجاعی ابراز وجود می‌كرد و سوسیالیسم پرولتری را بعنوان آلترناتیوی بسیار قوی در كنار آنها قرار می‌داد. بقول اریك هابسبام هنوز مانیفست كمونیست به دست فعالین كارگری نرسیده انقلابات ١٨٤٨ شروع شدند و شكست هم خوردند.

جدال اصلی گرایشات در جنبش كارگری در نیمه دوم قرن ١٩ بود. مشاهده گرایشات مختلف در جنبش كارگری و در میان فعالین متعدد كارگری چنان قوی و غیرقابل انكار بود كه انترناسیونال اول (انجمن بین الملل كارگران) صرفا بخاطر دور هم جمع كردن فعالین تشكل‌ها و نهادهای كارگری از گرایشات مختلف تشكیل شد و بخش وسیعی از صورت جلسات آن حكایت از بحث و جدلهائی بین نمایندگان گرایشات مختلفی دارد كه امروزه برای بسیاری از كارگران و فعالین كارگری پیش افتاده و بدیهی است. مثل بحث بر سر ساعات كار، بحث بر سر افزایش دستمزد و تورم و غیره. اوایل سال ١٨٦٣، با قیام مردم لهستان، بلاروس و لیتوانی كه بخشی از امپراطوری روسیه بودند، رهبران تشكلهای كارگری فرانسه و انگلیس برای بازی كردن نقش بهتر و مهمتری در انقلابی كه حدس زده می‌شد مثل انقلابات ١٨٤٨ در راه است، و برای فائق آمدن بر پراكندگی در بین صفوف كارگران، انترناسیونال اول در سال ١٨٦٤ را فراخوان دادند.

انترناسیونال اول نهایتا منحل شد، اما ماركس در این انترناسیونال هم عضو هیأت اجرایی آن بود و هم یكی از مهمترین شخصیتهای آن در سمت و سو دادن به این انترناسیونال و در منزوی كردن خطوط و گرایشات دیگر بود. گرچه ماركس ـ در مقایسه با قریب به اتفاق دیگر نمایندگان ـ بعنوان نماینده هیچ تشكل توده‌ای كارگران حضور نداشت، اما در همه انتخاباتها بیشترین آرا را به خود اختصاص می‌داد. ماركس در كنگره ١٨٦٧ به دلائلی شركت نكرد كه همین عدم شركت او باعث شد كه طرفداران پرودون تماما بر فضا و مصوبات آن كنگره دست بالا پیدا كنند و رد پایشان در تمامی مصوبات پیداست. جدال ماركس، بعنوان سخنگوی اصلی گرایش سوسیالیسم علمی با طرفداران باكونین و گرایش آنارشیستی، باعث اخراج آنها از انترناسیونال اول شد. جدال او با طرفداران رابرت اوئن كه در كتاب با ارزش «مزد، بها و سود» فرموله شده است، نمونه دیگری از جدال او با گرایش دیگری در جنبش كارگری است. كسی كه نداند انترناسیونال اول بیش از ٥ میلیون كارگر را نمایندگی می‌كرد، اهمیت این تشكل و جایگاه ماركس و گرایش سوسیالیستی را نمی‌تواند درك كند. بطور مثال اینجا بود كه گرایشات بورژوائی تماما نقد و طرد شدند. ناسیونالیست‌ها و جمهوریخواهان ایتالیا، طرفداران پرودون، طرفداران رابرت اوئن، بلانكیستها و آنارشیست‌های آمریكا همگی در برابر گرایش سوسیالیسم ماركس و نقد تند و تیز وی، منزوی و حاشیه‌ای شدند.

سندیكالیسم گرایش شناخته شده دیگری در جنبش كارگری است كه در واقع شاید یكی از قوی‌ترین گرایشات درون جنبش كارگری باشد. به این گرایش عناوین مختلف دیگری نیز، از جمله «تریدیونیونیسم»، «رفرمیسم» و «پراگماتیسم» داده‌اند. این گرایش را قبل از هر چیزی با قانونگرائی می‌شناسند. ریشه این قانونگرائی در جنبش كارگری هم به قدمت خود سیستم سرمایه داری است. با معرفی ماشین بخار و قبل از آن مصادره چراگاه‌ها از دامداران خرد (پروسه‌ای كه به آن Enclosure گفته می‌شود) كه باعث كنده شدن مردم هر چه بیشتری از زمین برای فراهم كردن نیروی كار لازم و هم چنین دامداری (گوسفندداری) كلان برای تهیه پشم مورد نیاز صنایع روبه رشد انگلیس شد، جامعه انگلیس شاهد فرو رفتن بخش عظیمی از مردم به فقر و فلاكت بی نظیری شد كه به نوبه خود خشم كارگران و خلع ید شدگان را به همراه آورد. «قانون تجمع» (Combination Laws) كه در سال ١٧٩٩ توسط پارلمان انگلیس بتصویب رسیده بود، هرگونه تشكلی را غیرقانونی اعلام كرده و مجازات سختی را برای تلاش در جهت متشكل شدن در نظر گرفته بود. با تداوم فقر غیرقابل باوری كه متوسط سن در بعضی از شهرهای صنعتی انگلیس را به ١٨ سال رسانده بود، اعتراض در جامعه به دو شكل در جریان بود. یكی در شكل لادیسم (Luddism) و دیگری كمپین برای رفرم. لادیسم كه اسم دیگری برای جنبش ماشین شكنی بود، فرم رادیكال اعتراض به این فقر بود. فرم رفرمیستی اعتراض، همزاد و اتفاقا زاده شده از دل لادیسم بود. دولت انگلیس در عین حالی كه هرگونه اعتراض را سركوب می‌كرد و رهبران این اعتراضات را اعدام، زندانی و به استرالیا تبعید می‌كرد، در عین حال هرگونه تجمع را هم با اتكا به «قانون تجمع» غیرقانونی اعلام كرده بود. و در عین حالی كه تشكیل اتحادیه‌های كارگری غیرقانونی بودند، نسبت به كمپین رفرم هم، كه پیشقراولانش آن را علاوه بر جلوگیری از درنده خوئی سرمایه داری تازه دور گرفته، برای كاهش نفوذ رادیكالیسم هم معرفی می‌كردند، بی اعتنا بود! تعدادی از سیاستمداران با نفوذ در انگلستان آن دوره، با اعتراض به وضعیتی كه لادیستها بر علیه آن مبارزه می‌كردند، موافق بوده و احساس همدردی می‌كردند؛ اما مخالف شیوه‌های رادیكال این اعتراض بودند. تعدادی نیز كمپینی لابی ایستی راه انداخته بودند كه دولت به ایجاد یكسری اتحادیه‌های كنترل شده رضایت بدهد. یكی از اولین رهبران كارگری به نام Gravener Henson (گریونر هنسن) كه بافنده‌ای با نفوذ، هم در میان كارگران و هم در بین سیاستمداران پارلمانی بود، همراه با فرانسیس پلس (Francis Place) یكی دیگر از فعالین گرایش رفرمیستی درون جنبش كارگری، كمپین لابی ایستی خود را خستگی ناپذیر به پیش برد و خواهان اجازه ایجاد «نیمچه اتحادیه‌های كارگری» شد كه هم تهدید لادیسم را كم كند و هم اجازه بدهد كارگران اعتراض خود را از یك كانال قانونی به گوش سیاستمداران برسانند. این اتحادیه‌های كارگری و این گرایش درون جنبش كارگری، بعدها جزئی از جنبش اصلاح طلبی و دولت رفاه كه در سطحی بسیار فراتر از خود جنبش كارگری هست، شدند.

در جنبش كارگری متأخر هم، یادآوری انقلاب صنعتی دوم و شكل گیری اتحادیه‌های كارگری صنعتی بعد از آن، كه از دل سندیكالیسم انقلابی بیرون آمده بودند، به درك شكلگیری مدرنتر گرایش سندیكالیستی كمك می‌كند. انقلاب صنعتی اول با توسعه و رشد صنعت و سرمایه داری، طبقه كارگر را نیز رشد داد. نه تنها از لحاظ عددی در مدت زمان كوتاهی میلیون‌ها دهقان از زمین كنده شده و مهاجر وارد این عرصه از تولید شدند، بلكه تشكل‌های توده‌ای كارگران نیز با همان آهنگ و سرعت پا گرفتند. اما در اواخر دهه هفتاد قرن ١٩ میلادی (١٨٠٠)، این رشد و توسعه در صنایعی كه موضوع اصلی انقلاب صنعتی اول بودند، صنایعی چون آهن و راه آهن، معادن و پارچه بافی، كاهش پیدا كرد. همزمان با رو به كندی گرائیدن رشد در این صنایع، صنایع دیگری جوانه زدند و سرمایه گذاری در آنها چندین برابر افزایش یافت. بطور مشخص صنایعی چون ارتباطات، ماشین سازی، نفت و صنایع شیمیائی و شاید مهمتر از همه برق كه موضوع انقلاب صنعتی دوم بودند. خاصیت این صنایع تازه، قبل از هر چیزی در پیچیدگی آنها بود. «انقلاب صنعتی دوم» صرفا یك اسم نبود. در شیوه پروسه تولید نیز حقیقتا انقلابی ایجاد كرد. اینجا شرح و مقایسه همه جانبه دو انقلاب صنعتی اول و دوم امكان پذیر و مد نظر نیست. اما گفتن چند جمله برای درك بهتر بحث امروز ما و اینكه در این دو دوره شیوه روبرو شدن كار و سرمایه نیز متفاوت بود، ضروری است. نقطه اتكاء صنایع موضوع انقلاب صنعتی اول «اختراع» بود. اما پروسه تولید در دوره انقلاب صنعتی دوم، تحقیق و آزمایش در آزمایشگاه‌های حرفه‌ای و مدرن بود. همین پیچیدگی احتیاج به سرمایه‌ای به مراتب بیشتر داشت. در نتیجه چنین صنایعی در انحصار تعداد بسیار محدودی از شركت‌ها قرار می‌گرفتند. چنین طرح‌های پیچیده و پرهزینه‌ای احتیاج به ثبات داشتند؛ و این ثبات بدون به در كنترل در آوردن كارگران و نیروی كار آنها امكان پذیر نبود. اگر سرمایه داران دوره انقلاب صنعتی اول هر روزه با كارگران خود در جنگ و گریز بودند و با اخراج فله‌ای كارگران خود روز بعد همان اندازه كارگر بدونِ حتی یك روز آموزش استخدام می‌كردند، و یا بدون در نظر گرفتن عواقب زندگی كارگران و نیروی كار فعال در جامعه، وضعیتی چون وضعیت طبقه كارگر انگلیس را با كمك نمایندگانشان در دولت بر جامعه سوار و تحمیل می‌كردند، در دوره انقلاب صنعتی دوم، با از دست دادن كارگرانش (چه به خاطر ترك شغل به دلیل ناامنی معیشتی و چه به دلیل اصطكاك‌های حاصله از روابط بین كارگر و كارفرما)، تولید در سطوحی دچار اختلال می‌شد و این مسئله‌ای بود كه باید از آن پرهیز می‌شد. همچنین برای پرهیز از تنش‌های سیاسی بین كارگران و سرمایه داران، احتیاج به پائین آوردن فاكتور فقر مطلق و ناامنی اقتصادی و شغلی داشتند.

شاید هیچ صنعتی به اندازه صنعت برق، و بطور مشخص شركت‌هائی چون جنرال الكتریك (GE) و وستینگ هاوس (Westinghouse) در شكل دادن به اتحادیه‌های كارگری معاصر مؤثر نبوده‌اند. این شركت‌ها در واقع شركت‌های مدرنی بودند كه سیاست لیبرالی در برخورد به معضلات كارگران خود را در پیش گرفتند. اینها شركت‌هائی بودند كه همانند هر شركت بزرگ دیگری سیاست فكر شده و ملایم در برخورد به معضلات كارگری را نیز داشتند. تا قبل از سیاست لیبرالی برخورد به جنبش كارگری، سرمایه داران بیشتر سیاست سركوب را دنبال می‌كردند. بجای شاخ به شاخ شدن هر روزه با كارگران، و حیف و میل كردن بخش عظیمی از حاصل دسترنج كارگران به سیاست اجیر پلیس، متفكرین شركتهای مدرن سیاست معروف به Corporate Labor Policy را دنبال كردند. بهرحال چهار دهه اول قرن ٢٠ مهمترین دهه‌های گرایش سندیكالیستی در پا گرفتن و سازمان دادن اتحادیه‌های كارگری بودند. تا قبل از انقلاب صنعتی دوم، سیاست دولت و سرمایه داران در برخورد به فعالین كارگری از هر گرایشی، سیاست سركوب بود. اما سیاستمداران عاقلتر هیأت حاكمه با كمك به گرایش سندیكالیستی هم در به حاشیه راندن گرایش رادیكال كمك كردند و هم پر و بال گرایش رادیكال را برای مانور بسته و بسیار محدود كردند. تا قبل از آن زمان، بودند شركتهائی كه اتحادیه‌هایی را با گماردن افراد خود كه كوچكترین اعتمادی در بین كارگران نداشتند، سر هم می‌كردند كه بیشتر در اصطلاح سیاسی جنبش كارگری به آنها اتحادیه‌های شركتی (Company Unions) می‌گویند. اما از آنجا كه خود این به اصطلاح اتحادیه‌ها هم موضوع كشمكش فعالین كارگری بودند، با در پیش گرفتن سیاست جدید در برخورد به جنبش كارگری و گرایش رفرمیست درون آن، اتحادیه‌های مزدور هم موضوعیت خود را از دست دادند. در آمریكا برای نمونه، اتحادیه‌های كارگری زیادی كه عمدتا با تلاش فعالین كارگری گرایش سوسیالیستی و فعالین IWW ایجاد شده بودند، فدراسیونی به نام «كنگره سازمانهای صنعتی» (CIO) در سال ١٩٣٢ در مقابل فدراسیون ارتجاعی كار آمریكا ایجاد كردند. بدنبال دست بالا پیدا كردن سیاست جدید برخورد به جنبش كارگری و گرایش سندیكالیست این جنبش توسط بوژروازی و هیأت حاكمه، گرایش رفرمیست در این فدراسیون قدرت گرفت و به مرور زمان فعالین گرایش سوسیالیستی و رادیكال را از این فدراسیون اخراج و حاشیه‌ای كردند.

کارگر کمونیست: اکنون به سراغ بررسی خصوصیات گرایشات برویم، ابتدا از آنارکوسندیکالیسم شروع کنیم، اولا فرق آن با آنارشسیم چیست، ثانیا خصوصیات آنارکوسندیکالیسم چگونه است و تفاوتهای این گرایش در دوره گذشته و تا حداقل مقطع انقلاب اکتبر با امروز چیست؟

ناصر اصغری: ابتدا اجازه بدهید برای روشن شدن بحث، چند كلمه‌ای درباره آنارشیسم بگویم. آنارشیسم گرچه شاخه‌های مختلفی دارد اما جوهر آن علی العموم  در مقابل اتوریته و قدرت متمرکز است و در چهارچوب اجتماعی طرفدار جامعه‌ای بدون ساختار طبقاتی و حکومتی است. آنارشیستها خودشان را طرفدار لغو روابط سلسله مراتبی و بی دولتی تعریف می‌كنند و در واقع طرفدار سیاست عدم مداخله (laissez faire) و یا «بگذار هر كه هرچه خواست بكند»، هستند. اما بورژوازی آنارشیسم را «هرج و مرج طلبی» تعریف كرده است. اطلاق این عنوان به آنارشیسم از آنجا سرچشمه می‌گیرد كه آنارشیستها با نظم سرمایه داری، مخالفت داشتند كه همین موضوع باعث شد كه آنها بر مخالفین خود برچسب «عدم ناسازگاری با نظم» و یا همان «هرج و مرج طلبی» زدند.

آناركوسندیكالیستها هم از آنجا كه قبل از هر چیزی با سیاست سلسله مراتبی در هر سطحی ظاهرا مخالفند و از مخالفین سرسخت تحزب كمونیستی كارگران هستند، در جنبش كارگری به آنها آنارشیست و یا همان آناركوسندیكالیست اطلاق می‌شود. بسیاری از آناركوسندیكالیستها دوست ندارند كه خود را با باكونین، پرودون، ریگان و فریدمن تداعی كنند، و هستند كسانی از آنها كه به خود می‌گویند طرفداران ماركس! اما آناركوسندیكالیستها را قبل از هر چیزی در ضدیتشان با تحزب كمونیستی شان می‌شناسند تا با تئوری بافی‌هایشان بر علیه «تز دو تشكیلاتی» حزب ـ تشكل توده‌ای. با این توضیح مقدماتی، اكنون به خود آناركوسندیكالیسم بیشتر بپردازیم.

آنچه كه امرروزه به بعنوان آناركوسندیكالیسم شناخته شده است، فرق اساسی دارد با آنچه كه در اوان تكوینش به آن آناركوسندیكالیسم گفته شد. گرایشی كه عمدتا مشغول سازماندهی كارگران بود و در عین حال هم سر سازشی با سیستم سرمایه داری نداشت و می‌خواست روابط كار مزدی را ملغی كند، برای تمایز خود با سندیكالیسم كلاسیك، بر خود عنوان «سندیكالیسم انقلابی» گذاشت كه در جاهائی هم سندیكالیسم سرخ به آنها گفته میشد. بخش اعظم تاریخ جنبش كارگری در قرن ١٩، شاهد همزیستی گرایش سوسیالیستی و «سندیكالیسم انقلابی» بوده، كه در مقابل سندیكالیسم كلاسیك از ناسازگاری منافع كارگران با كارفرمایان حرف زده و در همین چهارچوب دست به عمل و اعتراض به وضع موجود زده است. با جدال بر سر چگونگی تصرف قدرت سیاسی و بخصوص با پیروزی انقلاب اكتبر، این دو گرایش هر چه بیشتر راه خود را از همدیگر جدا كردند. شاید با توضیح بیشتر بشود منظورم را بهتر بیان كنم.

یكی از جدال‌های ماركس با باكونین بر سر دولت و بقول آنارشیست‌ها اتوریته دولتی و حزبی بود. گرچه باكونین و طرفداران او و دیگر آنارشیست‌ها یا از انترناسیونال اخراج شدند و یا خود آن را ترك كردند، اما آنارشیست‌ها با آن «انشعاب»، انترناسیونال دیگری ایجاد كردند كه بر پایه اصول آنارشیستی بنا شده بود. آناركوسندیكالیسم، همچنانكه به اختصار در بالا هم به آن اشاره كردم گرچه ادامه منطقی گرایش آنارشیستی است، اما خود تاریخچه دیگری دارد. آناركوسندیكالیست‌ها خود را چنین تعریف می‌كنند كه با ایجاد تشكل‌های توده‌ای كاملا غیرمتمركز و افقی در مراكز تولیدی كه توسط خود كسانی كه ایجاد شده‌اند خودگردانی و رهبری می‌شوند ـ یعنی كارگران ـ، كارگران آنچه را كه لازمه گسستن زنجیر پاهایش هستند را در خود پرورش می‌دهند؛ مثل اعتماد بنفس، اتحاد، خودسازماندهی و غیره. آناركوسندیكالیسم از آنجا كه پروسه كار و تولید را یك پروسه انقلابی می‌داند، خودمدیریت در جنبش را تصویری از خودمدیریت در تولید می‌داند. آناركوسندیكالیسم در واقع همان سندیكالیسم است كه بخود می‌گفت سندیكالیسم انقلابی و یا سندیكالیسم سرخ، یعنی در تقابل با سندیكالیسمی كه دنیا و افق خود را در چهارچوب جامعه «ابدی و پایدار» سرمایه داری موجود با همین شكل و قواره تعریف می‌كرد، آناركوسندیكالیسم افق خود را با در آوردن مدیریت تولید از دست سرمایه داری و سپردن آن به تشكل‌هایی كه خودبخودی ایجاد می‌شوند، تعریف می‌كند. نمونه كنترل كارگری در آرژانتین كه بطور مفصل در چند شماره نشریه «كارگر كمونیست» درباره آن بحث كرده‌ایم، یك نمونه تیپیك آناركوسندیكالیسم است.

با رشد و قوی شدن گرایش سوسیالیستی در جنبش كارگری و با تأكید بر تغییر بنیادین در ساختار سیاسی و اقتصادی جامعه و همچنین با تأكید بر نقش تحزب كمونیستی كارگران در هموار كردن این تغییر و اصلی‌ترین سلاح كارگران برای خودرهائی، فعالین گرایش سوسیالیستی گرایش سندیكالیسم انقلابی را یك گرایش آنارشیستی تحلیل و تلقی كردند كه بر آن عنوان «آناركوسندیكالیسم» نهادند. یعنی ملغمه‌ای از آنارشیسم و سندیكالیسم. گرچه عنوان اولیه آناركوسندیكالیسم، بعنوان نوعی التقاط به طرفداران این نوع سندیكالیسم بر آنها نهاده شد، اما تئوریزه كنندگان بعدی آناركوسندیكالیسم با آغوش باز این ترمینولوژی را پذیرفتند.

آناركوسندیكالیستها خود را هر طوری كه تعریف كنند، اما بیشتر از هر چیزی با یك مشخصه اصلی شناخته شده‌اند. آن مشخصه اصلی هم رد این تئوری است كه پافشاری می‌كند كه پرولتاریا احتیاج به ایجاد حزب طبقاتی و سیاسی خود، چه در مبارزه بر سر تحمیل رفرمی به هیأت حاكمه و چه در مبارزه برای تصرف قدرت سیاسی دارد!

در دستگاه فكری آناركوسندیكالیسم، سندیكا قرار است همه این اوامر را به پیش ببرد. آنارشیسم و به تبع آن آناركوسندیكالیسم همچنین بر این باورند كه «قدرت» (power) چیز فاسد كننده‌ای است و تحت هر عنوان و با هر تركیبی، كسانی كه قدرت دولتی، حزبی و یا تشكل‌های توده‌ای را در دست دارند، خود به مرور زمان فاسد شده و به جرگه قدرت مافوق كارگران می‌پیوندند. اما مهمترین جریانات آناركوسندیكالیست این باور ایدئولوژیك و اصل بنیادین خود را بارها و بارها در عمل زیر پا گذاشته و بطور مشخص در فرانسه، ایتالیا و اسپانیا، با شركت در دولت و غیره، آنچه را كه جهان آنارشیسم و بتبع آن آناركوسندیكالیسم را با آن می‌شناسد، پشت پا زده است. مطالعه نوشته بسیار خواندنی جیمز كانون (James Cannon) تحت عنوان «كارگران صنعتی جهان» (The IWW) برای درك بهتر این گرایش و محدودیتها و بن بستهایی كه با آن روبرو شد، بسیار آموزنده است.

اشاره به انترناسیونال آنارشیستهای طرفداری باكونین بعد از اخراج از انترناسیونال اول در ابتدای این جواب، تأكید بر وجه مشترك آنارشیستهای كلاسیك با آناركوسندیكالیسم است.

گرچه در ابتدای جواب به این سئوال شما به قسمت آخر سئوال اشاره كردم، اما دوست دارم كه بخاطر اهمیت این موضوع روی آن كمی مكث كنم. همچنانكه گفتم، آنچه را كه آناركوسندیكالیسم با آن شناخته شده است، ضدیت آن با تحزب كمونیستی كارگران و یا بقول خودشان «ضدیت با قدرت» است. از آنجا كه گرایش آنارشیستی درون IWW كه یك جریان سندیكالیستی انقلابی بود، در پی چندین انشعاب عنوان IWW را تصاحب شد و همچنین از آنجا كه این گرایش برچسب آناركوسندیكالیسم خورده بود، آناركوسندیكالیسم با همان سندیكالیسم انقلابی تداعی می‌شود. اما بالاتر هم گفتم كه در سندیكالیسم انقلابی، دو گرایش سوسیالیستی و آنارشیستی همزیستی می‌كردند. تا اواخر نیمه دوم قرن ١٩، جزء اتحادیه كمونیستهای آلمان یا همان (Communist League) طبقه كارگر دارای حزبی به آن صورت نبود كه جدالی هم بر سر نمایندگی كردن منافع طبقه كارگر توسط این حزب بین دو گرایش آنارشیستی و سوسیالیستی در بگیرد. جدالی كه بین گرایش آنارشیستی و گرایش سوسیالیستی در جنبش كارگری در می‌گیرد، تأكید بر این امر مهم از جانب فعالین گرایش سوسیالیستی است كه حزب طبقه كارگر، یك جز مهم جنبش كارگری است. بعد از انقلاب اكتبر، آنارشیستها و بتبع آن آناركوسندیكالیسم هرچه بیشتر بر این طبل كوبیده‌اند كه انقلاب اكتبر كودتای حزب بلشویك بود و نه انقلاب كارگری! و همین امر هم طبقه كارگری جهانی‌ای را كه انقلاب اكتبر را انقلاب خود می‌دانست، در منزوی كردن گرایش آناركوسندیكالیسم سهم بسزائی داشته است.*

ژانویه 21, 2012 - نوشته‌شده به دست | كارگری, نقد, بین المللی, تاریخ

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.